حاج ملا هادي السبزواري
259
شرح مثنوى
غمان : جمع غم . و هر چند الف و نون علامت جمع عاقل است - در فارسى - و غم ذى شعور نيست ، ولى پُر غم ، وصف آدم است . و مراد به غم ، غمِ عشق است كه قائلى گفت : الهى سينه اى درد آشنا ده غم از هر دل كه بستانى به ما ده دلى خواهم تجلَّى را سزاوار نه چون موسى كه نارد تاب ديدار ( ( 140 ) ) بر زمين و چرخ عرضه كرد كس * خوبى و عقل و عبارات و هوس ن 1049 16 - ك 354 6 عبارات : چون چرخ از عبارت و نطق ظاهر غنى است ، چنان كه تو به همت و به قدرت و امر كن بىحاجت به امر و نهى لفظى كار بگذرانى . هوس : چه شهوت و غضب در چرخ نيست ، پس كجا اين يا عبارات جلوه كردنى است . ( ( 141 ) ) جلوه كردى هيچ تو بر آسمان * خوبى روى و اصابت در گمان ن 1049 17 - ك 354 6 خوبى روى : چه افضل اشكال ، شكل كروى است كه به آن و بسايط اربعه دادهاند و اشكال ديگر و لون نَه دارد و نَه پيش آن جلوه دارد . بلى صور مثاليهء اشيا در نفس منطبعهء آن به نحو مظهريت هست . اصابت در گمان : به گاف فارسى . يعنى حدس . و اين براى آن تعريف ندارد . چه شك و گمان ندارد . و مىشود - اگر چه دور است - كه به كافِ عربى باشد . و اصابت در كمان دارى باشد . چه ، مستكفى است به ذات و باطن ذاتش در استكمال ، و حاجت به آلات متّصلهء متعدّده ندارد - چه جاى منفصله . و قوس قزح معلوم است كه در آسمان نيست ، و در كرهء بخار است . ( ( 149 ) ) چون سر و ماهيت جان مخبر است * هر كه او آگاه تر با جانتر است ن 1050 3 - ك 354 10 چون سِرّ : لطيفهء سرّيه . ماهيت : ما به هو هو . خود جهان جان سراسر آگهى است هر كه بىجان است از دانش تهى است ن ندارد - ك 354 12 سراسر آگهى است : پس هر كه بىآگاهى است ، از آغاز و انجامش بىجان است . و قولش : ( ( 151 ) ) چون خبرها هست بيرون زين نهاد * باشد اين جانها در آن ميدان جماد ن 1050 5 - ك 354 12